ابراهيم عاملي ( موثق )

28

تفسير عاملي ( فارسي )

كه راه مستقيم خداوندى است ، و خود دليل است بر بطلان عقيده ى معتزله چون اگر موجب و مرجّح باشد براى شخص گمراه و آن كه بر هدايت است باشد كه چنين طريقه را اختيار كرده است ، پس آن مرجّح قدرت و قدر و سرنوشت خداوند است ، و اگر موجب و مرجّح براى كار او نباشد ، پس نظم و شرط و علَّت و معلول در عالم نخواهد بود و همه چيز بيهوده و باطل خواهد بود ، و چون آن مطالب به اين جمله توصيف شده است معلوم مىشود آيت جلو از محكمات است نه از متشابهات و گر نه توصيف به راه مستقيم خدا نميشد ، و چون محكم است و متشابه نيست پس بايد معنى ظاهرى آن را معتقد باشيم و تأويل نكنيم ، و معانى مختلف كه معتزلى گفته است مردود بدانيم . « قَدْ فَصَّلْنَا الآياتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ » 127 مجمع : يعنى آيات را جدا و متمايز از يكديگر توضيح داديم و بيان كرديم براى آنها كه متذكر باشند ، چون آنها استفاده ميكنند ، ولى آنكه متذكّر نيست بهره نميبرد ، مثل « هُدىً لِلْمُتَّقِينَ » يعنى آنها كه پرهيزكار هستند به قرآن راهنمائى ميشوند و شرط هدايت به قرآن پرهيزگارى است . فخر : يعنى حقايق و مطالب لازم را قسمت بقسمت و فصل و فصل بيان كرديم بطورى كه مخلوط به يكديگر نشود ، و در اين سوره از راههاى مختلف و متعدّد مسئله ى قضا و قدر بيان شده است ، و در آخر كه گفته شده است « لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ » گمان ميكنم براى آن است كه چون هر شخص عاقل ميداند : آنچه ممكن است انجام بشود يا نشود ، البتّه موجب و علَّت لازم است كه انجام شود و هم انجام نشدن آن علَّت دارد ، پس اين كلمات مانند آن است كه روى سخن بمعتزليها است تا بعقل خود بسنجند و متذكر شوند كه هيچ چيز بىجهت موجود نميشود و قبول كنند كه آنچه بدست آدمى انجام مىشود به قضا و قدر الهى و سرنوشت او است كه براى هر كس معيّن كرده است ، نه بميل و اختيار خود كاريرا مىكند و يا نميكند بى - آنكه موجب خاصّ و اراده ى خدا باشد .